تبلیغات
کافه ی من

کافه ی من
خوش كرده ام كنارتو دل وا كنم كمی همسایه ی همیشه ی ناآشنا؛سلام 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نگاه کن مرا کنار پلی ایستاده ام کنار پلی بلند که همه صراطش می خوانند ایستاده ام منی که در باورم خدایی جا ندارد چگونه به کنار این پل رسیدم منی که در پستوی ذهنم پی هیچ خاطره ای نگشتم منی که هیچ بتی را نپرسدیدم و به خدایی خدا شک کردم ایستاده کنار پلی هستم و هر روز نامه عملی بر من خوانده می شود وهر روز تقاص گناه ناکرده ای را تحمل می کنم در این امتداد که شاید به بهشتی ختم شود مجالی به گذشتن از پل نیست من ایستاده نظاره می کنم که کوچکترین گناهم عطاب می شود ودر این مجال نوبت توام بود که بیایی و گناه نابخشوده ای را بر من بخوانی و بغضی عمیق تمام وجودم را هر صبح و شام فرا گیرد و من با چشمانی تر نتوانم از روی پل بگذرم شاید سقو ط در این جهنم بهتر از جهنمی باشد که تو به من هدیه دادی شاید این اتش دروغین مرا ذوب کند و تمام بشوم در این گدازه ای که بر جانم انداختی هیچ بهشتی منتظرم نیست هرچند در دستانم گل سرخی از اشتی بود هرچند زخمهای بیماران زیادی را در مان کردم و به تمام مردم شهرم عشق  و مهربانی هدیه دادنم و این بغض هدیه رهگذری بود که مرا با نام بارها صدا زد و من در سادگی خودم قلبم را هدیه دادم و او آن را جا گذاشت و رفت می دانم رهگذر از این شهر دور می شود وباز از یاد خواهد برد قصه های ماه پیشانی را که کنار آتشی عظیم به جستجوی راستی نشسته بود و در دستانش به همه مهر می داد حتما فراموش می کند و بعد این بغض تا ابد در آتش می سوزد


[ چهارشنبه 18 مهر 1397 ] [ 02:21 ب.ظ ] [ emi roz ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب