تبلیغات
کافه ی من

کافه ی من
خوش كرده ام كنارتو دل وا كنم كمی همسایه ی همیشه ی ناآشنا؛سلام 
قالب وبلاگ
نویسندگان
چقدر آدم  غمگین و قلب گرفته توی این دنیا هست پدر صدای گریه هاش از اتاقش میاید صدای رازو نیاز صدای تنهایش و من که امروز از بس گریه کردم چشمام درد می کنه مثل روزهای بد بلوغ روزهای غمگینی که دنیا را درک نمی کردم و امروز که مثل همیشه دلم شکسته بود صدای ناله های پدرم دیگر اعصاب برایم نگذاشته بعضی وقت ها به او تذکر می دهم اما انگار نه انگار می  گویدمن چکار به تو دارم با خودم هستم تنهایی از سرو کول خانمان بالا می رود و چقدر غمگین که هیچ کسی وجود ندارد تا غم دل را ببرد شاید امشب بخوابم فردا فراموش کرده باشم این روز تلخ را شاید فردا روز دیگری باشد اما هنوز تمام خاطرات بد درون ذهنم رژه می روند ان از این همه عشق که هدیه کردم و تنها قلب شکسته ای برداشت کردم آن از این همه زحمت که دست رنجم شد یک آه آن هم  از این همه پرستاری و خدمت که آن هم شد وظیفه ای که طلبکار زیادی هم داشت نمی دانم کجای این دنیا ان بخت خوب من به خواب رفته آن روزهای که بتوانم شادی را در اغوش بگیرم چقدر آرزو دارم از این چاه کاروانی بگذرد کاروانی تشنه و من بتوانم عزیزی در دیاری بشوم ...


[ جمعه 13 مهر 1397 ] [ 08:36 ب.ظ ] [ emi roz ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب