تبلیغات
کافه ی من

کافه ی من
خوش كرده ام كنارتو دل وا كنم كمی همسایه ی همیشه ی ناآشنا؛سلام 
قالب وبلاگ
نویسندگان
هیچ چیزی در این دنیا برایم سر جایش نبود حتی به دنیا آمدنم من فکر می کنم چرا باید اینطور می شد و من اشتباهی به دنیا می آمدم با افکار پوچی که نه رومیم نه زنگی نه ایمان دارم نه بی اعتقادم چه سر سام آور است
آن روز پشت میز کامپیوتر فکرش را نمی کردم روزی کارم به اینجا بکشد با یک سلام خشک و خالی با چند جمله ساده یک آشنایی غریب بوجود بیاید. یک آشنایی که تا اعماق وجودم نفوذ کنم می توانستم رها کنم تمام فکرو خیالم را ولی باورهایم از عشق مانعم می شد من آن روزها عشق را واقعی می یافتم با هر تپش قلبم چیزی می خواندم هرنگاهی را معنی می کردم و تمام کلمات برایم معنی داشت با تمام نبایدها کنار آمدم وبعد در سرزمینی کوچک تنها ماندم تنهای تنها او مرا رها کرد مرا و طوفان عشقم را پس زد  دیگر نه خبری و نه داستانی من ماندم و یک شاخه گل رز من ماندم و چند صفحه شعر عجیب من ماندم تخیلی نامحدود و دلم که می گفت او را ببخشم و دلم که هر روز حقش می داد 
سالها گذشت مثل برق باد مثل دم وبازدم و روزی که سنگینش قلبم را آزار می دهد روزی که او سرو کله اش پس سالها پیدا شد روزی که به من گفت من دیگر نمی توانم عاشقت باشم من فقط دوستت دارم و من ساده گیج و متحیر گوش فرا می دادم با خودم می گفتم منظورش چیست این روزهای که برایم سردو کشنده است او چه می گوید و بعد دیدم چه دهشناک قلبم زیر رگبار کلمات و باورها پاره شد او مرا به دوستی فرا می خواند او مرا میان وعده زندگیش فرض کرده بود من مردم نابود شدم  ولی هنوز از دستش ناراحت نیستم قلبم بسان کوهی بزرگ سنگینی می کند ولی بهنوز از دستش ناراحت نیستم  من نیز او را ترد کردم فریاد زدم ولی از دستش ناراحت نیستم...  



[ جمعه 23 شهریور 1397 ] [ 11:26 ق.ظ ] [ emi roz ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب