تبلیغات
کافه ی من

کافه ی من
خوش كرده ام كنارتو دل وا كنم كمی همسایه ی همیشه ی ناآشنا؛سلام 
قالب وبلاگ
نویسندگان

خاله بازی ها ، کوچه و باغ همه به شیرینی و امید آینده گذشت چه خانه هایی با آجر های جا مانده از بنای ها درست می کردیم میز و صندلی های آجری دیوارهای کوتاه و در ورودی کوچک، خانه هامان چقدر زیبا بود ما همیشه همسایه های خانمی بودیم بدون مرد و باهم خوش تمام وقتمان پر می شد از تدارکات و بعد از اتمام  خانه هامان یک مهمانی کوچک دو دقیقه ای و خوشحالی زیاد همه چیز مهمانی هایمان شبیه هم بود دیوارش ،اتاقش، میزش و بعد از آن مهمانی بازیمان تمام می شد چقدر روزها طولانی بود و چقدر زیادشان می آوردیم. ساعت پنج وقت برنامه کودک بود و چقدر انتظار باید میکشیدیم تا آن ساعت،که دلخوشی تمام کودکیم بود واگر پدر خشمگین می شد  تلویزیون را تحریم می کرد !نه خیلی زیاد فقط چند بار این اتفاق افتاد وما بیش از اندازه انقلابی و دمکراسی خواه بودیم واین کار پدر برایمان ظلم عظیمی بود کاش همان روزها بود و من اصلا از دست  پدر نارا حت  نمی شدم می خندیدم و به روز دیگرو تکرارها فکر می کردم برق نیز گاهی ظالمانه می رفت و چقدر بد بود ساعات طولانی بی برقی من چقدر به تهرانی ها حسودیم می شد وقتی مجری می گفت تکرار فلان سریال یا کارتون چون هفته ی پیش تهرانی ها برق نداشته اند...
امی رز




[ دوشنبه 12 مهر 1395 ] [ 08:03 ق.ظ ] [ emi roz ]
نظرات
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب