تبلیغات
کافه ی من

کافه ی من
خوش كرده ام كنارتو دل وا كنم كمی همسایه ی همیشه ی ناآشنا؛سلام 
قالب وبلاگ
نویسندگان
یک روز دیگر در تاریکی انبوهی از باور به این اندیشیدم که یک ناجی مهربانتر از پدر از راه می رسد و در این گندمزار دستان پر مهرش رو بسوی تمام شهر خواهد بود و بعد یک یک آرزوهایم را در گوش قاصدکی بیخبر زمزمه کردم  و او را همراه کوچ دست جمعی قاصدکها روانه آسمان کردم
من گم شدم در گوشه حیاط و باز در تخیلم پی چیزی می گشتم  پی چیزی که تقدیر گم شده ام  در آن باشد و دیدم دانه های درشت تسبیح مادر در پی ذکری  چنان تند و دایره وار می روند وصدای وحشتناک از انتظار بگوش می رسد
مادرم دیگر عاشق نیست ولی باز باتردید منتظر کسی است که در حیاط را در پی نوری باز کند و در آستانه در کسی ظهور کند و بعد دست بکشد بر تمام پیری و حسرت زندگی و...
وصدای گنجشکهای حیاط که پی درختی اینجا لانه کرده اند تمام می شود در نگاه حسرت بار پدر که چقدر دیر عاشق شد و  قطرات اشکش دیگر هیچ مفهومی برای مادر ندارد حسرت مارا خواهد کشد ودر سرزمین خاموشان سکنا می گزینیم و چقدر دردناک...



[ پنجشنبه 8 تیر 1396 ] [ 03:04 ب.ظ ] [ emi roz ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب