تبلیغات
کافه ی من

کافه ی من
خوش كرده ام كنارتو دل وا كنم كمی همسایه ی همیشه ی ناآشنا؛سلام 
قالب وبلاگ
نویسندگان
بعضی روز ها فکر می کنم اگر به هم می رسیدیم این راه طولانی را چگونه می گذراندیم یعنی من دلم می آمد از دست تو ناراحت بشوم یعنی تو دلت می آمد با من قهر کنی و حرف نزنی! دلت می آمد برای دلخور کردنم به خانواده ام  توهین کنی ؟
و بعد از آن از هم متنفر بشویم و بعد به هم توهین کنیم آنقدر که از گوشهایت آتش زبانه  بکشید و بعد پشیمان بشوی از این همراهی و همه اش توی دلت بگویی این چه کاری بود من کردم و من هم به انتخاب خودم ناسزا بگویم و با چشمانی متورم  و کوچک فرت فرت کنان تمام روز را درقهر بسر ببردم نه راه پیش باشدو نه راه پس و این روزها نبود که من مدام با خودم کلنجار بروم که آیا در عشق تو شکی بودو هزاران دلیل پیدا کنم تو مرا دوست نداشتی و بعد از آن هزاران دلیل که تو عاشقم بودی این معادله دو مجهولیه من هیچ وقت جواب  درست وحسابی ندارد اگر واقعا دوستم داشتی که به هم می رسیدیم  ومن این کلمات را طور دیگر سر هم می کردم امانه تو عقلانی به این مسئله نگاه کردی وکار درستی انجام دادی و این دیگر عشق نیست و این دیگر دیوانگی نیسیت این چیز دیگر است این می شود حساب کتاب این می شود دو دوتا کردن واین درست است اما من عشق را دوست داشتم عشقی افسانه ای چیزی که ماندگار باشد نه من اصلا بدو بیراه نمی گویم اگر توقع داری من عاشق می بودم این دیگر خیلی توقع بزرگیست من می خواستم  پرنسسی باشم در برجی مخوف پر از دیو و ددان پر از ماران خشمگین و شواله ای  اسب سوار مرا از این گرداب مخوف نجات بدهد و بعد باهم زندگی کنیم و بعدش را نمی دانم که چه !می دانی بقیه اش در داستانها نیست فقط با خوبی و خوشی می زیستند
اما من هم می دانم زندگی عشق و دیوانگی سرش نمی شود دوست داشتمان تمام می شد اگر چه من صبورم و هیچگاه بدو بیراه نمی گویم اگر چه من دلم نمی آمد آن آدم حوایم را برنجانم اما زندگی چیز دیگری سر راه این  آدم و حوا می گذاشت و اکنون نیز گذاشته  ... 
  



[ دوشنبه 7 فروردین 1396 ] [ 12:34 ب.ظ ] [ emi roz ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب